سلام
امروز ۳۰ اردیبهشت ۸۸
مریم رو تو تعطیلات عید دیدم...واسه این وبلاگشم چند تا عکس ازش گرفتم که اینجا بذارم که یه کم دیر شد...چون لپ تاپم خراب بود.
مریم خانومی ماشاالله خیلی خوشگل و بزرگ و خانم شده
اینجا با عرفان و میثم و مامانش اینا و عمه شهرزاد رفته بودند فومن...![]()



اینجا هم خونشونه![]()


یادمه داشت مرد دو هزار چهره رو می دید و زیاد خواسش به عکس نبود![]()

مریم و داداش میثم![]()

مریم و ارسلان در حال بازی نون بیار کباب ببر![]()



سیزده به در سال ۸۸-پارک شهر رشت
رفته چوب واسه اتیش جمع کرده!


با عرفان دارن چاله می کنند![]()

عمه مژگان...مامان شکوفه..بابا مجید..مادر جون و مریم خانومی![]()

میثم هم قهر کرده بود که چرا واسه سیزده به در جای بهتر نرفتیم!!![]()

پسورد دفتر خاطرات مجازی مریم خانوم رو گم کرده بودم!!!
خیلی به ذهنم فشار اوردم تا تونستم پیداش کنم![]()
دلم واسش تنگ شده...
خیلی وقته ازش خبر ندارم...
...مشغول زندگیشه..تو رشت...با مامان شکوفه و داداش میثم و بابا مجیدش...![]()
عاشورا و تاسوعا رفتیم رشت.سر زده موقع تعطیل شدنش رفتم مدرسش...خیلی خوشحال شد![]()
چند تا عکس هم ازش گرفتم که براش می ذارم
اینجا تو حیاط مدرسشونه..با صمیمی ترین دوستش..البته هر چی فکر می کنم اسم دوستش یادم نمیاد فکر کنم فاطمه بود![]()

اینجا هم سر کوچشون بود..داشت غر می زد که زیاد عکس می گیری!!!

این هم اخرین عکسش![]()

مریم کوچولو امیدوارم وقتی بزرگ شدی وبلاگت رو دوست داشته باشی و از دیدن و خوندن عکس ها و خاطرات کودکیت لذت ببری...دوستت دارم...زیاد![]()
"ابجی هنگامه"
![]()
![]()
![]()


